![]() |
![]() |
|
| آرام,باانگشتی ازنوربه شیشه قلبم میزندومیگوید:بنده من!همه احساست رابه من بسپارتاشاعرت کنم,تاعاشقت... |
|
بسم رب العلی اللهم عجل لولیک الفرج
تقدیم به ۴۰ ملیون حماسه آفرین
بر منکر او که از غمش محروم است گویید که بر خلق جهان معلوم است این امت ما مست ولا هست و علی میراث ولای چهارده معصوم است
موفق موید و همواره عزیز باشید یاعلی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 تیر1388ساعت 11:50 توسط یکتا |
|
|
"هوالمحبوب" السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
نمیدونم کی اول "شأن نزول" رو به دهنم انداخت، اما بهرحال بهونه ی خوبیه برای یه کم حرف زدن! شأن نزول این غزل هم از بوستان نرگس(1) شروع شد، و البته دوستانی که منو میشناشن و البته یه دوره مخاطب شناسی! هم گذروندند میدونن که لزومی نداره هر غزل مخاطب واقعی داشته باشه (گرچه شاید در تقدیر باشد!!!) اما برای شعرا فرقی نمیکنه مخاطبشون کی باشه. میخواد "دیوار" باشه یا "آینه" بماند که مخاطب واقعی و اصیل خودش نگفته کلی غزله!!! واما شرح : طبق معمول در بوستان نرگس منتظر دوست بسیار عزیزی (2) بودم که معمولا یا دیر سر قرارهاشون میرسن یا اصلا نمیرسن!!!! گرچه انتظار همه جوره ش سخته اما معمولا باعث رشد روحی آدمها هم میشه و برای من هم منتظر بودن باعث خیر شد، چون موجب شد روی یه تاب(!) بهر حال اینایی که گفتم شان نزول این ارتکاب جدیدمه!!!! باور کنید حاضرم 100 بار دیگه با همون رفیق شفیقم قرار بزارم و بجای یه ساعت انتظار یه ساعت و نیم! منتظر بمونم ، بجاش چند تا غزل دیگه بگم! البته همینجا شایان ذکر هست که بگم این دوست عزیزم یکی از غزلهاشو (که البته قبلنا گفته بود،) تقدیم به من کرده، (و باز هم البته نه فقط تقدیم به من که به یکی دیگه از دوستان عزیز نیز...!!!) که این اقدام ایشون منرو بیش از پیش به این دوستی دلگرم نمود!!!
چقدر حرف زدم!!!!! اما وبلاگ نویسی هم بد نیستا! باعث میشه آدم یه کم از حرف خالی شه! البته اگه نظریه ی همین دوست عزیزم رو نشنیده بگیرم که "وبلاگ نویسی آفت شاعریه"!!! چقدر خوبه که آدم میتونه توی این فضای مجازی از دوستایی که خیلی دوسشون داره حرف بزنه، اما چقدر غریبانه است وقتی که نمیتونی از اونایی بگی که... صبوری چه حکم غریبانه ایست... "آدما عکس اونایی که ازشون خاطره دارن و به دیوار اتاقشون میزنن اما بیشتر دلشون واسه اونی تنگ میشه که نمیتونن عکسشو به دیوار بزنن"
راستی ازآن دوست خوب دیگرم هم(3) که پیداست واحد مخاطب شناسی شان را با نمره بالا پاس کرده اند! (و البته این یعنی تحویل گرفتن خودمان!!!) که در وبلاگشون از بنده بعنوان "خانم وقار" کماکان سربلند باشید ......... کلمات کلیدی: واژه ی "البته" البته واژه ی "البته" را با تشدید بخوانید، البته فرقی هم نمیکند! .................................. پیوست: 1) اولین پارک مخصوص بانوان!!! 2) از دوستای بسیار عزیزم(!) که بچه ها بهش خاله مهتاب 3) مدیر وبلاگ "الهه نور"
................................... واما غزل:
از این ضمیر خسته مفرد که بگذرم "من" را به "ما" به صیغه ی جمعش درآورم
پر کن مرا از عشق که در روبروی تو دیگر برای حرف زدن کم نیاورم
تقدیر من چه خوب رقم خورد با غزل حال و هوای شعر گرفته است دفترم
نه، گوشه چشمهای تو حتی خطا نداشت پس شک نکن که منتظر تیر آخرم
اما بگیر لحظه ای از من نگاه را شاید که جان سالم از اینجا بدر برم!
من شک نمیکنم به تو و دوست دارمت حالا بماند اینکه کمی زود باورم!
منتظر نظرات و انتقادات سازنده شما دوستان ارجمندم هستم موفق موید و همواره عزیز باشید یاعلی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 21:19 توسط یکتا |
|
|
بسمه تعالی صلی الله علیک یا رسول الله
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال
سلام سلام سلام امسال اونقدر سرم شلوغ بود که حتی عکس رو هم ازآپ عید پارسالم گذاشتم امسال بهار توبهار چی میشه!!!!!!!!!!!!!!!! برا همین آپ عید نوروز رو جدا از بهارربیع نگذاشتم برای همه شما دوستان آرزوی سعادت سلامت و عزت دارم امیدوارم سالی پر از عشق و مهربانی و ایمان و تقوی داشته باشیم
فرا رسیدن ماه ربیع الاول و آغاز ولایتعهدی امام زمان (عج) و نیز میلاد با سعادت رحمة اللعالمین خاتم النبیین محمد مصطفی و همچنین صادق آل محمد بر تمامی مسلمانان مبارک باد
واما غزلی تقدیم به تنهایی دوستم که تقدیرش از دنیا نداشتن همه هستی شه... مادری که هر شب شونه های کوچولوی فرزندش رو کم میاره...
صبوری چه حکم غریبانه ایست برای تپشهای قلبی دچار زمانیکه بی تاب دیدن شده است برای تو حتی محل قرار
سراغ تورا باز ازمن گرفت همان گل فروش سر چهار راه بهاری و اینجا همه مثل من براهت نشستند چشم انتظار
گلاویز با روزگارم هنوز سر بغضهایی که دارم هنوز مگر بشکنم تا که راحت شوم ازاین خانه ی سست وبی اعتبار
صدایی ست ممتد تو را میکشد به سمتی که یعنی مسافر شدی نگاهم دعا می کند کاشکی عوض گردد اینبار رأی قطار
از آنروز رفتی و پیراهنم هنوز عطر و بوی تو را میدهد تو هر جا که باشی عزیز منی! بگومصرمیخواهی اصلا چه کار؟!
بدون تو دیگر دلم سنگ شد که از دوریت نشکند بیشتر ولی باز با شاخه ای گل بیا به دیدار من بر سر این مزار
موفق، موید و عزیز باشید یاعلی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 19:45 توسط یکتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده تر با گریستن دیگران از دنیا میرویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام "زندگی"...
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|