تبليغاتX
طراوت باران
آرام,باانگشتی ازنوربه شیشه قلبم میزندومیگوید:بنده من!همه احساست رابه من بسپارتاشاعرت کنم,تاعاشقت...

بسمه تعالی

صلی الله علیک یا فاطمه الزهراء


عرض سلام و احترام، و همچنین عرض تسلیت بمناسبت ایام فاطمیه...

 


تابوتی از غربت شبی افتاد بر دوشش

می رفت روی دستها ماه کفن پوشش


سنگینی این درد در حد توانش نیست

یک آسمان را می کشید این کوه بر دوشش!!


 

این اطلسی چشم و چراغ باغبانش بود

هر چند رنگی از خزان خورده ست بر گوشش



بانوی باران خاکهای سرد جایش نیست

دریا بگیرد باز هم او را در آغوشش



روی مزار خاکی خورشید بنویسید

پروانه ای جان داد پای شمع خاموشش



 


یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 10:27  توسط یکتا | 

بسمه تعالی

سلام علی آل یس


عرض سلام و ادب و احترام و همچنین عرض تبریک عید نوروز

به همه ی دوستان خوبم.


حدود یکی دو ماهی میشه که درگیری ذهنی زیادی با قالب

ترانه پیدا کردم که البته حاصل این درگیری، تسلیم دفتر

ذهنم در برابر قلم ترانه بود...


در این پست می خوام اولین ترانه رسمیم رو بذارم و از

نقد همه اساتید و بزرگواران و دوستان استقبال میکنم؛



***********************************************


آوار می شد اشتباهم رو سرم اما  

باید که اون ویروونه رو از دست می دادم

اینروزا هم که عاشقی یه جور سیاست شد  

از هفت دولت خوبه که چن ساله آزادم...


این چند ساله تکیه گاه من غرورم بود  

تنها رو پاهای غرورم ایستادم من

طوفان به تاراج تموم زندگیم اومد  

اما بشینم هم یه کوه رو به بادم من


این راه و من تا آخرش هستم نمی ترسم  

حتی تو هم تنهام بذاری باز میرم حتما

پایین نمیام از غرور... از شونه ی این عشق  

حتی اگه دستای تو کوتاه شه از من


عمق صدات آرامش دنیام بود اما  

حالا سکوتت لو میده حرف نفسهاتو

عیبی نداره... کم نمیارم... غرورم هست!! 

راحت جدا کن از من و افسانه ها راتو


تنهایی منرو خدا که میدونه شاید  

از آسمون بازم برام بفرسته یه مهمون

میخوام دوباره از طراوت پر بشم مثه  

خاک عزیزی که تنش نمناکه از بارون


از حس جاری توی رگهامه که اینجوری  

گاهی ترانه میگم و گاهی غزل میگم

اون عشقی که سهم منه وقتی بیاد دیگه  

جای تموم شعرها ضرب المثل میگم...


********************************************


با آرزوی بهترین ها در سال جدید.

موفق، موید و همواره عزیز باشید.                                  یاعلی


+ نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 20:15  توسط یکتا | 

بسمه تعالی

"سلام علی ال یس"



دوشنبه ها

غزل هایم

حال و هوای بهارنارنج های شهرم را دارد...

می خواهد آیینی باشد یا عاشقانه

مهم اینست که طراوت باران زادگاهم

لهجه غزلهایم را بهتر میفهمد... / .


*                        *                        *                         *                          *                         *    


آفریده ست برای خودش این انسان را

دختری فارس نژاد طبری بنیان را


من دماوند و سرم برف چنان باریده ست

تا مبادا که به آتش بکشم ایران را


سهم آغوش من از عشق فقط آتش نیست

سمت چشمان من آورد خدا باران را


خواست دریا بشوم، دشت ولی تنها شد

روی پیراهن من نقش زده گیلان را


باد در چادر من رقص بپا خواهد کرد

تا بهر سو بکشد شهره این طوفان را


*

من که عاشق شدنم دست خودم نیست، ولی

بگذارید به پای خودم این عصیان را


*                        *                        *                         *                          *                         *    



................................................

پیوست:

این غزل سه ساله، گرچه کم و کاستی هایی داره اما عطر بهار نارنجش رو خیلی دوست دارم... 


عزیز باشید                                                         یاعلی


+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 15:21  توسط یکتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده تر با گریستن دیگران از دنیا میرویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام "زندگی"...

نوشته های پیشین
فروردین 1391
بهمن 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
خرداد 1390
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
طراوت باران
خانه ی آیینه ها
عشق علیه السلام
سنگچین
عشق زلال
پرسه در خیال
از فیض گل
کفشدار
دندان درد
پابرهنه وسط بیت
هزار اسم قلم خورده
یارا
قلب قلم
آیینه ها دچار فراموشیند
گنجشکهای پائیز
خاکستر سرد
الهه نور
گاهی منم گاهی...هیچ کس!
خوش بحال آهوها
ساقیانه
من نه منم
من...تو...او...
حس آشنا
کاروان دل
نگاهت بهانه بود
مهم نیست
مریم ها و یاکریم ها میدانند
دلولپسی های یک مرد
شاید امروز آخرین فرصت دوست داشتن باشد
بانوی بی حرم
چو ایران مباشد تن من مباد
مدیون خدا
سکوت
یاد امام و شهدا
کلمات عاشقانه خدا
سلام بی جواب
من مینویسم تا اشیاء را منفجر کنم
ساده مثل سکوت
نرگسها
ساعت عشق
فرزند ایران اسلامی
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا
دلخواسته های من
سنگ مهربون من
*وبلاگ اشعار کامل*
طعم غزل
در گلو شکست
مبارز
وبلاگ شاعران جوان قم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان