![]() |
![]() |
|
| آرام,باانگشتی ازنوربه شیشه قلبم میزندومیگوید:بنده من!همه احساست رابه من بسپارتاشاعرت کنم,تاعاشقت... |
|
" بسم رب العشاق"
سلام دوستان اخیرا چند بار ه که به مطلبی بر میخورم ، اولین بار توی یه نشریه خوندم ، بار دوم یه دوستی ازم میپرسید که آیا نظر منهم در مورد آدمها همینه یا نه؟ ،موارد سوم و چهارمش بماند... واینبار توی یکی از وبلاگهای دوستان اینکه: آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن. پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی.چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه...!! من با قسمت اولش موافقم اما باقسمت دومش نه! بنظر منهم آدمها همه مثل کتاب هستند اما اکثرشون(مون) مثل کتاب شعر میمونن. یه کتاب پر از غزلهای عاشقانه و این خواننده ها هستن که هرکدوم به اندازه انسانیت و وجود و شرف خودشون از اون کتاب بهره میبرند.
بعضی ها که اصولا باشعر رابطه خوبی ندارن و خشک و بی روحند.(فقط دنبال سوء استفاده )
بعضیها فقط یه دور زحمت خوندن به خودشون میدن و از اونجاییکه نفس تنوع طلبشون فقط دنبال آب و رنگ ظاهری کتاب هست میرن سراغ یه کتاب شعر دیگه که جلد رنگی تری داره؛ حتی اگه پر از مزخرفات باشه...(اونوقت ادا در میارن که با یه نگاه عاشقت شدن)
بعضیها هم وقتی به دوتا غزل عاشقانه کتاب میرسن، تو لذت همون اولین غزل ها میمونند و فکر میکنن دیگه به اوج لذت بردن رسیدن و از صفحه بعدی غافل میمونن( آدمهایی که مثل فوتبالیست ها همیشه دنبال توپ بخت میدوون اما وقتی بهش میرسن لگدش میزنن...)
اما بین همه این بعضیها یه عده معدود هستن که از اول کتاب رو با دقت و بخاطر لطافت و زیبایی غزلهاش انتخاب میکنن و بعد، هر بار دقیق تر و عاشق تر از قبل مرورش میکنن تا جاییکه میشه ورد لبشون و هیچوقت هم از این عاشقی سیر نمیشن...(اینجاست که میگن: عزت معشوق به شرف عاشقشه. هر قدر عاشق شریف تر، معشوق عزیز تر...)
امیدوارم که ما جزء آخرین گروه باشیم یاعلی
اینو اونهایی بخونن که تا حالا حتی یه بارم قسمتشون نشده دمشق و کربلا برن...
آخه تو چند ساله که میگی عشقمه حسین! هنوزم قسمت نشد بری بین الحرمین؟ بسه دیگه اینهمه ننویس از مهر و عشق وقتی حتی یه بارم ندیدی خاک دمشق ... اینهمه طعنه نزن به دل خسته من نخواستن وا شه هنوز پرهای بسته من اما جاش یه حرمی شده کل ِ عشق من نجف وکربـــبلا شده و دمشق من هوایی وقتی میشه دل برای کربلا به هوای کربـــــلا میره مشهد الرضا یه سلام به گنبدو... چشامو میبندم و یاد بین الحرمین با دلم میرم جلو نرفتم که کربلا اما احساسم میگه اینجاپنجره فولاد بوی عباس و میده ... یه خواهر داره واسش مثه نور هردوعین یه خواهر که باوفاست مثه زینب حسین اینهمه راه و اومد به امیدی... دوباره... مثه زینب حسین تاب دوری نداره گرچه قسمتش نشد دیدن برادرش خانم زینب اما دید روی نیزه ها سرش توی ایوون طلاش تا دل شب میمونم زیر لب روضه های دل زینب میخونم ... اما وقتی که اونم نمیشه نصیب من از اونجام جا میمونه این دل غریب من، میام اینجا به یاد قبرپاک مادرش می شینم تو ایوون با صفای خواهرش گرچه قسمتم نشد کربلا نجف برم اما اینجا تو حرم با خودم حالی دارم...
از دوستان ترانه سرا عذرخواهی میکنم که پا تو کفششون کردم چیکار کنم دل دیگه... نوشته شده در ۱۴ آبان ۱۳۸۷
میلاد باسعادت کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله مبارک
سلام دوستان نشد زودتر از این آپ کنم ، به قول بعضی از رفقا انگار هنوز نتونستم از ماه رمضون دل بکنم وا قعا هم همینطوره...دلم جا مونده تو لحظه های زیبای مناجاتهاش...
یا عماد من لا عماد له... یا ذخر من لا ذخر له...یا حبیب من لا حبیب له ... یا طبیب من لا طبیب له... الهی لا تودبنی بعقوبتک... مولای یا مولای... انت الرب و اناالعبد ...
آروم آروم اومد ، یکماه با محبت عمیقش روز و شبم رو پر کرد و بعد با رفتنش حسرت لحظه های ناب رو به دلم گذاشت... به امید درک دوباره اون لحظه های عاشقانه و قبولی طاعات همه شما دوستان مهربان...
موفق موید و همیشه عزیز باشید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 مهر1387ساعت 23:47 توسط یکتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده تر با گریستن دیگران از دنیا میرویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام "زندگی"...
|
|
RSS
|