تبليغاتX
طراوت باران
آرام,باانگشتی ازنوربه شیشه قلبم میزندومیگوید:بنده من!همه احساست رابه من بسپارتاشاعرت کنم,تاعاشقت...

بسمه تعالی

"والفجر، ولیال عشر،والشمس والوتر..."

 

 

امام آمد

 

فرا رسیدن ایام الله فجر و پیروزی انقلاب اسلامی مبارک

***

سلام

اینبار حرفی نیست جز یک غزل عاشورایی:

 

فکری به حال ماهی در التهاب کن

بابا  برای تشنگی من  شتاب  کن

 

دردی عمیق در رگ من تیر می کشد

من را برای ذبح عظیم انتخاب کن

 

هل من معین توست که لبیک می دهم

امن ایجیب های  مرا  مستجاب   کن

 

من روی دستهای تو قد می کشم، پدر

از این به بعد روی نبردم حساب کن

 

داغ جوان چه زود تو را پیر کرده است!

با خون من محاسن خود را خضاب کن

 

گهواره هم که تاب ندارد بدون من

فکری به حال خاطره های رباب کن

 

وقتش رسیده نیزه ی خود را علم کنند

هفتادو دومین غزلت  را  کتاب  کن

 

موفق موید و همواره عزیز باشید            یا علی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 15:13  توسط یکتا | 

بسم رب الغفور

انا لله و انا الیه راجعون

 

مدتی بود که دلم میخواست با خودم خلوت کنم ، اما نمیشد

محرم امسال تصمیم گرفتم از دورو برم جداشم،

 برم یه جای دور تا خودم باشم و... دل زینب...

از یه ماه قبل از محرم  یه بغض تو گلوم جا خوش کرده بود

همش منتظر شکستنش بودم اما اون بود که روز به روز بیشتر منو میشکوند...

قبلا هم اینطوری شده بودم چندین ماه با یه بغض زندگی مسالمت آمیزی رو شروع کرده بودم

نه اون خیال بلند شدن از راه نَفَسمو داشت نه من زورم میرسید که...

اما بالاخره تو یکی از شبای ماه رمضون کنار یه دوست ، روح من بالاخره تونست یه جای امن پیدا کنه واون بغض رو از سر راه نَفَسهام برداره...

اما اینبار انگار فرق میکنه...

هر روز که به عاشورا نزدیکتر میشد وسعت این بغض هم بیشتر شد،

عاشورا... غزه...

دیگه غم خودم مهم نبود...

تا اینکه امروز...

امروز توی وبلاگ یکی از دوستام خبری رو شنیدم که بار غمم رو چند برابر کرد

 

نازنین فاطمی هم رفت

 

با اینکه تو فضای مجازی نت باهاش آشنا شده بودم اما از روی نوشته هاش میشد قلب پاکش رو دید.

خیلی دلم گرفت از شنیدن این خبر...

از فقدان اون حس قشنگ دلگیرم...

اشکام بی اختیار ...

 

و بغض من همچنان وسیع تر میشه...

نمیدونم اما فکر کنم باید اساسی با خودم خلوت کنم

شاید تا مدتی نیومدم سراغ نت

 

ترجیح می دهم که خودم باشم و خودم  حتی از انزوای خودم گوشه گیرتر*

 

همینجا از همه دوستان بخاطر محبتهاشون تشکر میکنم و عذرخواهی بابت اینکه شاید با تاخیر به وبلاگهاشون سر بزنم

 

دعا کنید که شاید بهار برگردد

به چشمهای زمین اعتبار برگردد

 

برای تشنگی بغضهای من شاید

خدا ببارد و تقدیر کار برگردد

 

جدیدا آینه ها هم دروغ میگویند

بگو به آینه من غبار برگردد

 

دلم نخواست که عاشق بماند اما حیف

تفألش همه این بود..."یار برگردد"...

 

برای شادی روح بزرگ دوست مهربونم "نازنین فاطمی" فاتحه مع صلوات

همیشه عزیز باشید                                               یاعلی

........

* : بیت مذکور از اشعار دوست عزیزم خانم هاشمی هست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 13:3  توسط یکتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده تر با گریستن دیگران از دنیا میرویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام "زندگی"...

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
طراوت باران
وبلاگ شاعران جوان قم
نرگسها
کلمات عاشقانه خدا
کاروان دل
گنجشکهای پائیز
فرزند ایران اسلامی
من و غزل
دنیای کوچک زینب
صبا رهگذر
گاهی منم گاهی...هیچ کس!
اشعار محمد رضا هاشمی زاده
نگاهت بهانه بود
آیینه ها دچار فراموشیند
مریم ها و یاکریم ها میدانند
حسین جان
تجلی
دکتر داود بیات
یاد امام و شهدا
مبارز
مرا احساس خوشی است با تو بودن
قره نی
لواءالزینب
شهر عشق
دختر مشرقی
چو ایران مباشد تن من مباد
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا
بانوی شعر شهدا
اندیشه
دانشجويان عمران دانشگاه رازي
یاران حسین
قاصدک رها
بانوی بی حرم
طره
مدیون خدا
سکوت
آخرین سطر گریه
الهه نور
سکنجبین
پیاده در باران
نقد وهابیت
عشاق الحسين
رامسر بهشت زمینی خدا
ساعت عشق
عشق زلال
سیاه چادر
دلخواسته های من
سنگ مهربون من
منتظر
طعم غزل
در گلو شکست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان