![]() |
![]() |
|
| آرام,باانگشتی ازنوربه شیشه قلبم میزندومیگوید:بنده من!همه احساست رابه من بسپارتاشاعرت کنم,تاعاشقت... |
|
بسم رب الرحمه
گرچه چند روزیه که دلگیرم و نوار زندگیم -انگار که روی تکرار گذاشته باشنش- مدام داره خاطرات چند ماه اخیر عمرم رو مرور میکنه اما هروقت که به اینجا ها میرسه آروم میشم...
یاحبیب من لا حبیب له یاسند من لا سند له یاعماد من لا عماد له یاانیس من لا انیس له... مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا... الهی کیف ادعوک و انا انا و کیف اقطع رجایی منک و انت انت...
به اینجاها که میرسه آروم آروم میشم... احساس اینکه خدا توی بغلش جام میده آرامبخش ترین مسکّن روحمه. تمام سرزمینم بازوان توست میخواهم میان سرزمین آرزوهایم رها باشم ............ اینجاست که دلم میخواد داد بزنم : خدایا دوستت دارم ............. خدایا بخاطر همه ی خاطراتی که بهم دادی شکر خدایا بخاطر همه ی محبتهایی که نثارم کردی شکر خدایا بخاطر محبتی که منرو به تو نزدیکتر کرد شکر خدایا بخاطر اینکه محبت کردن رو بیشتر از قبل یادم دادی شکر خدایا بخاطر اینکه بهتر خودمو نشونم دادی شکر خدایا بخاطر همه ی نعمتهایی که از رحمتت بهم دادی شکر خدایا بخاطر همه ی چیزهایی که بخاطر حکمتت ازم گرفتی شکر
نیست حتی فکر آنی کوه کندن در توانم در کتاب عشق اما قهرمان داستانم با اناری سرخ پیوندم زدند از روز اول ترش و شیرین شهد می ریزد ز یاقوت دهانم گوش تا گوش -از صدف لبریز- گردنبند دارم تا سرود عشق را از حفظ با دریا بخوانم باد میرقصد جنون آمیز از وقتیکه دیده لانه ی گنجشکها را لابلای گیسوانم تا پلنگی ماه را در برکه ام حتی نبیند چادرم را زیر طاق آسمانها میکشانم چشم می بندم خیال دلبری در سر ندارم غمزه می ریزد ولی از گوشه ی تیر و کمانم آسمان هر بار حس میگیرد از باران مهرم وقت باریدن سخاوتمند تر از آسمانم کودکان شهر آرامند تا جاریست هرشب لهجه ی شیرین مادر بودن من بر زبانم .... ..... یاعلی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 13:0 توسط یکتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده تر با گریستن دیگران از دنیا میرویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام "زندگی"...
|
|
RSS
|