![]() |
![]() |
|
| آرام,باانگشتی ازنوربه شیشه قلبم میزندومیگوید:بنده من!همه احساست رابه من بسپارتاشاعرت کنم,تاعاشقت... |
|
"هوالمحبوب" السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
نمیدونم کی اول "شأن نزول" رو به دهنم انداخت، اما بهرحال بهونه ی خوبیه برای یه کم حرف زدن! شأن نزول این غزل هم از بوستان نرگس(1) شروع شد، و البته دوستانی که منو میشناشن و البته یه دوره مخاطب شناسی! هم گذروندند میدونن که لزومی نداره هر غزل مخاطب واقعی داشته باشه (گرچه شاید در تقدیر باشد!!!) اما برای شعرا فرقی نمیکنه مخاطبشون کی باشه. میخواد "دیوار" باشه یا "آینه" بماند که مخاطب واقعی و اصیل خودش نگفته کلی غزله!!! واما شرح : طبق معمول در بوستان نرگس منتظر دوست بسیار عزیزی (2) بودم که معمولا یا دیر سر قرارهاشون میرسن یا اصلا نمیرسن!!!! گرچه انتظار همه جوره ش سخته اما معمولا باعث رشد روحی آدمها هم میشه و برای من هم منتظر بودن باعث خیر شد، چون موجب شد روی یه تاب(!) بهر حال اینایی که گفتم شان نزول این ارتکاب جدیدمه!!!! باور کنید حاضرم 100 بار دیگه با همون رفیق شفیقم قرار بزارم و بجای یه ساعت انتظار یه ساعت و نیم! منتظر بمونم ، بجاش چند تا غزل دیگه بگم! البته همینجا شایان ذکر هست که بگم این دوست عزیزم یکی از غزلهاشو (که البته قبلنا گفته بود،) تقدیم به من کرده، (و باز هم البته نه فقط تقدیم به من که به یکی دیگه از دوستان عزیز نیز...!!!) که این اقدام ایشون منرو بیش از پیش به این دوستی دلگرم نمود!!!
چقدر حرف زدم!!!!! اما وبلاگ نویسی هم بد نیستا! باعث میشه آدم یه کم از حرف خالی شه! البته اگه نظریه ی همین دوست عزیزم رو نشنیده بگیرم که "وبلاگ نویسی آفت شاعریه"!!! چقدر خوبه که آدم میتونه توی این فضای مجازی از دوستایی که خیلی دوسشون داره حرف بزنه، اما چقدر غریبانه است وقتی که نمیتونی از اونایی بگی که... صبوری چه حکم غریبانه ایست... "آدما عکس اونایی که ازشون خاطره دارن و به دیوار اتاقشون میزنن اما بیشتر دلشون واسه اونی تنگ میشه که نمیتونن عکسشو به دیوار بزنن"
راستی ازآن دوست خوب دیگرم هم(3) که پیداست واحد مخاطب شناسی شان را با نمره بالا پاس کرده اند! (و البته این یعنی تحویل گرفتن خودمان!!!) که در وبلاگشون از بنده بعنوان "خانم وقار" کماکان سربلند باشید ......... کلمات کلیدی: واژه ی "البته" البته واژه ی "البته" را با تشدید بخوانید، البته فرقی هم نمیکند! .................................. پیوست: 1) اولین پارک مخصوص بانوان!!! 2) از دوستای بسیار عزیزم(!) که بچه ها بهش خاله مهتاب 3) مدیر وبلاگ "الهه نور"
................................... واما غزل:
از این ضمیر خسته مفرد که بگذرم "من" را به "ما" به صیغه ی جمعش درآورم
پر کن مرا از عشق که در روبروی تو دیگر برای حرف زدن کم نیاورم
تقدیر من چه خوب رقم خورد با غزل حال و هوای شعر گرفته است دفترم
نه، گوشه چشمهای تو حتی خطا نداشت پس شک نکن که منتظر تیر آخرم
اما بگیر لحظه ای از من نگاه را شاید که جان سالم از اینجا بدر برم!
من شک نمیکنم به تو و دوست دارمت حالا بماند اینکه کمی زود باورم!
منتظر نظرات و انتقادات سازنده شما دوستان ارجمندم هستم موفق موید و همواره عزیز باشید یاعلی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 21:19 توسط یکتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده تر با گریستن دیگران از دنیا میرویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام "زندگی"...
|
|
RSS
|